پاسخ شیعه به ملحدان

این وبلاک فقط در نقد کانالها و سایتهای الحادی افتتاح شده است

پاسخ شیعه به ملحدان

این وبلاک فقط در نقد کانالها و سایتهای الحادی افتتاح شده است

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

قریظه

ایا پسر امام علی محمد حنفیه زنا کرد؟

برداشتی بی اساس از توهین امام باقر به علی ع

بررسی روایات بوسه پیامبر بر حضرت زهرا (س)

علی ع دابه فی الارض است

ماجرای امام حسن و تدلیس کافران

علی(ع) هرگز شراب ننوشید

ایا جنگی بین پیامبر و مردم بحرین رخ داد

شاهان هخامنشی بی اعتماد به پزشکان ایرانی!

ایا فاطمه دختر پیامبر است

امام حسین و ارینب(بررسی کامل)

ایا قلب مرکز تفکر است

ادعای ملحدان مبنی بر تحریف آیات مربوط به ذو القرنین توسط مفسران

مادر امام زمان

منازعه بین علی و فاطمه س ( بررسی جامع)

ازدواج علی با دختر ابوجهل (بررسی جامع)

نا رضایتی حضرت زهرا از ازدواج با علی

منافق و عمل به ظاهر

‼️فتوحات و پاسخی سطحی از سوی اسلام ستیزان

بررسی جامع نقصان عقل بودن زنان

عبدالله بن ابی سرح و بشری بودن قران

ایا همه زنان شر هستند

اعتبار کتب تاریخی

ایرانیان چگونه اسلام اوردند

کثیر المطلاق بودن امام حسن

سگ بازی امام حسین

قیاس بین جنگ عاشورائیان ونبرد بدر وخیبر

خورشید پرستی ایرانیان

تصاحب امام حسین از کاروان یزید

غیرتمندی امام نسبت به صیغه خویشان

امروزه ناهجاری های فکری بسیاری در خصوص اسلام انجام گرفته است که با همفکری و هزینه بسیار کلانی که توسط مثلث اسرائیل ، وهابیت و سلطنت طلبها انجام گرفته ؛ سعی در گمراهی جوانان شیعه می کنند  تا گهره پاک جوانان را با شبهاتشان ناپاک گردانند لکن پایداران در این راه تمام همت شان را گماشته اند تا جوابهای قانع کننده ایی را بیان کنند تا حجتی که خداوند در روز قیامت از آن پرسش مینماید بر همگان اتمام گردد.

از شبهاتی که امروزه بسیار پرورش داده میشود روایات کثیر المطلاق(کسی که زن بسیار طلاق داده) بودن امام حسن مجتبی است که این نوع روایات در منابع اهل سنت و شیعه ذکر شده است وباعث شد از آن امام همام تصور یک فرد شهوت ران و دنیا پرست تعبیر شود که بنده سعی نموده در این مقاله روایاتی که منابع شیعه ذکر شده را بیان  و سپس به بررسی روایات پرداخته شود .

روایات ذکر شده در شیعه:

آنچه که در کتب معتبر شیعه ذکر شد و از منابع اصیل شیعه میباشد چند روایت بیش نیست وباقی آن یا از اهل سنت است یا اینکه از اهل سنت نقل شده که آن چند روایت چنین است:

الف) عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً ع فَقَالَ لَهُ جِئْتُکَ مُسْتَشِیراً أَنَّ الْحَسَنَ ع وَ الْحُسَیْنَ ع وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ ره خَطَبُوا إِلَیَّ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمُسْتَشَارُ مُؤْتَمَنٌ أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ مِطْلَاقٌ‏ لِلنِّسَاءِ وَ لَکِنْ زَوِّجْهَا الْحُسَیْنَ فَإِنَّهُ خَیْرٌ لِابْنَتِکَ[1].

امام علی(ع) به مردی که در مورد خواستگاری حسن، حسین و عبداللّه‏ بن‏ جعفر از دخترش با ایشان مشورت می‌کرد، فرمود: بدان! حسن، بسیار طلاق می‌دهد. دخترت را به حسین تزویج کن؛ زیرا برای دخترت بهتر است

ب) حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ عَلِیّاً قَالَ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ‏ فَقَامَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَنُزَوِّجَنَّهُ وَ هُوَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ابْنُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَإِنْ شَاءَ أَمْسَکَ وَ إِنْ شَاءَ طَلَّقَ[2].

ترجمه: حضرت على علیه السّلام بر فراز منبر فرمود: به حسن علیه السّلام زن ندهید؟ چرا که او بسیار طلاق دهنده است. یکى از مردم همدان برخاست و گفت: آرى، به خدا سوگند! به طور حتم ما به او زن مى‌دهیم؟ چرا که او فرزند پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و فرزند امیر مؤمنان است؛ اگر خواست نگه دارد و اگر خواست طلاق دهد

ج) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع طَلَّقَ خَمْسِینَ امْرَأَةً فَقَامَ عَلِیٌّ ع بِالْکُوفَةِ فَقَالَ یَا مَعَاشِرَ أَهْلِ الْکُوفَةِ لَا تُنْکِحُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَنُنْکِحَنَّهُ فَإِنَّهُ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ابْنُ فَاطِمَةَ ع فَإِنْ أَعْجَبَتْهُ أَمْسَکَ وَ إِنْ کَرِهَ طَلَّق[3]

ترجمه: -یحیى بن ابى علا گوید: مام صادق(ع): حسن بن‏ علی پنجاه زن را طلاق داد. تا آن‌که حضرت علی(ع) در کوفه بپا خاست و فرمود: ای کوفیان! به حسن دختر ندهید؛ زیرا بسیار طلاق می‌دهد. مردی از همدان  بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنین می‌کنیم. او فرزند رسول خدا(ص) و فاطمه(س) است، اگر خواست همسرش را نگه می‌دارد و اگر نخواست طلاق می‌دهد.

روایت (ب) و(ج) یک روایت است و فقط بخاطر اختلاف در متن ، مولف آن را دوباره ذکرکرده است و اختلاف  با رنگ مشخص گردیده.

د) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍ‏ علیه السلام قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام لِأَهْلِ الْکُوفَةِ لَا تُزَوِّجُوا حَسَناً فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ  (. دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 258)

ترجمه: امام باقر علیه السلام فرمود: علی علیه السلام به مردم کوفه اعلان نمود: به فرزندم حسن زن ندهید همانا او زیاد زن طلاق می دهد

جواب :

جوابی که برای این نوع روایات بیان میشود بر دوسته تقسیم میشود:

الف) تقیه

ب) فقدان مذمت چنین طلاقی در روایات

 

تقیه)

یکی از مسائل مهم در فهم روایات ، دریافت قرائنی است که ما را برای فهم درست از روایت نزدیک میکند که این امر میتواند از قران ،حدیث و تاریخ و قرائن درست دیگری باشد .

یکی از قرائن ایی که دلالت بر تقیه بودن این روایت میکند چیزی است که در تاریخ طبری ومروج الذهب مسعودی ذکر شده که چنین امده:

عبد الله بن محمد وابسته محمد بن على گوید: وقتى منصور[4]، عبد الله بن حسن[5]و برادران وى و کسانى از خاندانش را که با او بودند گرفت به منبر رفت و حمد خدا گفت و سپاس وى کرد. آنگاه بر پیمبر صلى الله علیه و سلم صلوات گفت. سپس گفت:

ای اهل خراسان ! شما پیروان ویاوران ما واهل دعوت ما هستید. اگر با غیر از ما بیعت کنید ، با بهتر از ما دست بیعت نداده اید . ابتدا که اولاد پسر ابی طالب روی کار آمدند به خدای لا اله الا هو ما با آنان و امر خلافت کاری نداشتیم ونه کم وزیاد متعرض آنان نشدیم. علی ، پور ابوطالب، صاحب قدرت شد اما چیزی نگذشت که به حکومت حکمین تن دادو در نتیجه امت اختلاف کرد و بین جامعه ی اسلامی تفرقه و چند گانگی ایجاد شد و بعد عده ای از پیروان و یاوران و معتمدان علی بر سر وی ریختند و او را کشتند.بعد حسن بن علی روی کار آمد. او مرد حکومت و مرد کارزار ومرد سیاسی نبود. مقداری پول از ناحیه ی معاویه به او عرضه شد و او هم پول را گرفت و از حکومت کناره گیری کرد.معاویه دسیسه کرد و حسن بن علی را فریب داد و گفت من تو را ولیعهد خودم قرار می دهم و بعد از من حکومت از آن توست.اما معاویه او را از حکومت خلع کرد.آن وقت حسن دست از حکومت برداشت و به مدینه رفت و شروع به ازدواج کردن نمود، امروز یک زن می گرفت و فردا طلاق می داد[6][7].

در چنین نقلی که از منصور دوانقی بیان شده  میتوان یافت که منصور دوانقی در صدد تضعیف وتخریب چهره خاندان حسنی است (اولاد امام حسن) که سالها در مقابل او  دست به شورش نموده و در این متن هم هویدا میباشد لکن آنچه ذهن را درگیر خود میکند آن است که چرا امام صادق چنین نسبتی را به سبط پیامبر ، امام حسن داده و به او صفت کثیر المطلاق را روا داشته و اگر کسی هم رخ داده های تاریخی را بخوبی نداند ، نتواند بصورت درست برای خود حلاجی نموده و این شبهه را مرتفع سازد و در نتیجه باعث رسوخ شبهه در اعتقادات و جان او میشود.

برای روشن شدن مطلب سه مقدمه ذکر میشود:

1-     تقیه چیست:

تقیه چیزی نیست که منحصر بر شیعه باشد بلکه انسان ها و حتی حیوانات در مواقع خطر ، ملزم هستند بعضی از شئون خود را مخفی نموده  و از اظهار آن بشدت برحذر دارند که برای توضیح بیشتر به ادرس زیر مراجعه نمائید:

 

http://yon.ir/9Zj0        

 

2-     جریان تاریخی امام صادق و منصور:

اگر کسی به دوران تاریخی امام صادق و منصور نگاهی کند درک خواهد نمود که منصور دوانقی بشدت مراقبتهای عجیبی نسبت به امام صادق داشته و شدت بد گمانی  آن هم نسبت به امام صادق ، چیزی نیست که انکار پذیر باشد و علت این بدگمانی میتوان گفت که  از طرفی سرکوب علیون مخصوصا سادات حسنی بوده که باعث تزلزل در پایه های حکومت او شده و فشار عجیبی بر پیکره وجودی حکومت او ایجاد نموده اند و از طرفی دیگر  جلوگیری از جنگ ناگهانی که شاید  از طرف امام رخ دهد که اگر امام دست به چنین شورشی می زد قطعا جایگاه و شأن متمایزی که امام نسبت به علویون در دل مردم داشته ،  نه تنها تزلزل پایه های حکومت او را در بَر خواهد داشت بلکه به نابودی بنی العباس بخصوص منصور دوانقی می انجامید  که این مسائل ومشکلات جانسوز را میتوان در منابع تاریخی و روایی یافت مانند روایت زیر:

حمران گوید: روزى در محضر امام صادق علیه السّلام سخن از خلفاى ناحق و وضع بدى که شیعه در نزد آنان دارند بمیان آمد.  حضرت امام صادق فرمود: هنگامى که من با ابو جعفر منصور(دوانقی) بجائى میرفتیم، او در موکب ملوکانه خود بود و بر اسبى سوار بود که جلو و عقب آن چند اسب سوار بود  و من هم در کنار او سوار بر یک الاغى بودم که در این وقت منصور رو بمن کرد و گفت: اى ابا عبد اللَّه (منظور امام صادق ) کار (خلافت بسود ما) انجام شد (و ما بخلافت رسیدیم) و اکنون شایسته است که تو نیز با این نیروئى که خدا بما داده و باب عزتى که بروى ما گشوده ، خوشحال باشى، و بمردم نگوئى که تو از ما (بنی العباس) و از همه خاندانت(علویون) بکار خلافت شایسته‏ تر هستى تا ما را بشدت عمل نسبت بخودت  و نسبت بمردم وادار کنى؟  امام صادق فرمود : کسى که براى تو از جانب من این گزارش را فرستاده دروغ گفته است[8]. منصور گفت : آیا بدان چه گفته‏اى سوگند مى‏خورى؟ امام فرمود : مردم افسونگرانند یعنى دوست دارند دل تو را از من چرکین کنند تو به سخن آنان گوش مده زیرا ما به تو نیازمندتریم تا تو به ما ؛ منصوردوانقی گفت: آیا یادت مى‏آید که یک روز از تو پرسیدم: آیا براى ما سلطنتى هست؟ و تو پاسخ دادى، آرى سلطنتى طولانى و پهناور، که پیوسته در کار خود مهلت خواهید داشت[9] و در دنیایتان وسعت، تا اینکه خون ناحقّى از ما را در ماه حرام و شهر حرام [مکه‏] بریزید  امام فرمود: من دانستم که حدیث را حفظ کرده است پس به او گفتم: شاید خداوند عزّ و جلّ تو را کفایت کند، یعنى تو را حفظ کند از اینکه مرتکب چنین امرى شوى، زیرا من شخص خاص تو را در نظر نداشتم، و آن حدیثى بوده است که من آن را روایت کردم، شاید فرد دیگرى از خاندانت مرتکب چنین کارى شود. در این هنگام منصور خاموش شد[10]

این حدیث و احادیث هم مضمون آن بسیار محیط تاریک آن زمان را برای ما روشن میدارد بنحوی که امام حتی از جایگاهی که حق اوست (جانشینی رسول خدا) و حدیثی که بیان دارد میگذرد تا جان شیعیان و خاندان خویش را محفوظ نگهدارد .

برای دانش بیشتر به اوضاع امام و شورشهای زمان او به ادرس زیر مراجعه نمائید:

http://yon.ir/eo90.

3- اصحاب و یاران امام :

سومین نگرشی که ما را به پاسخ دقیق شبهه میرساند تفحص در موقعیت های اجتماعی یاران و اصحاب ائمه میباشد که به دو دسته تقسیم میگردد:

الف) اصحاب خاص :

یکی از مهم ترین اقدامات  و عملکردهای  امام ، که نقش مهمی را ایفاء میکند ، رساندن پیام دین به دست مردم و از طرفی هم حفظ جان یاران و اصحابی است که در نشر چنین پیامی در قالب حدیث و غیره ، نقش ایفاء میکردند  مانند زراه بن اعین که از اصحاب و فقهای زبده و برتر امام بود. یقینا سومین کسی که نقش سوم را ایفاء میکند حکومت است که در اتصال چنین واسطه هایی با مردم  و لو بصورت جزئی در صدد قطع و حذف آنان بوده که بهترین عمل امام در این مواقع جبهه گیری به موقع  در مقابل این اصحاب و حتی منتهی شدن به لعن وسب چنین یارانی بود تا سایه خطر از سر آنان بر داشته شود که این نوع رفتار در منابع ، بسیار دیده میشود و این یعنی معنای واقعی کلمه تقیه مانند جریانی که برای زراه بن اعین اتفاق افتاد:

در روایات تعبیری که امام صادق درمدح زراره فرموده جای تامل دارد مانند این حدیث :

امام صادق فرمود : خداوند زرارة بن اعین را رحمت کند! اگر زراره و همانند وی نبودند، احادیث پدرم (امام باقر) از بین می رفت.[11]

مقام زراره و جایگاه علمی او نزد شیعه بسیار فراتر از این سخنان است به طوری که اصحاب گاهاً در صورت توان پرسش از امام ، بجای آنکه به امام رجوع کند از زراره سوالات دینی خود را پرسش می نمودند  لکن آنچه که شگفت زده خواهد کرد لعن و برائتی است که امام  از او داشته است مانند این حدیث:

راوی میگوید : با عده ایی نزد امام صادق نشسته بودیم پس امام صادق بی مقدمه سه مرتبه فرمود : خداوند زراره را لعنت کند[12]

با توجه به حدیث حتی تقیه بودن را میتوان از دل حدیث احساس نمود که امام بدون مقدمه ، شروع به لعن آن نموده چرا که گاهی ماموران حکومتی خودشان را نزدیک به دوستاران آن حضرت میکردند تا بتوانند اصحاب و یاران حضرت  را شناسائی و بعداز آن دستگیر و اذیت نمایند برای همین این لعن حقیقی نیست بلکه امام میخواهد طوری القاء نماید که انگار ارتباطی میان او و زراره وجود ندارد چنانچه در حدیثی دیگر ، علت این امر را برای فرزند او (عبدالله) بیان داشته:

سلام مرا به پدرت (زراره)  برسان و به او بگومن گاهی از تو عیبجویی می کنم و این به خاطر محافظت از جان تو است؛ چرا که مردم ودشمنان به هرچه ما توجه کرده و مقرّبان خود بدانیم مورد اذیت و آزار قرار می دهند.[13]

ب) اصحاب درباری[14]:

یکی از قرائن که بایسته است در نظر گرفته شود تا نگاه عمیق وژرفی برای فهم درست حدیث انجام بگیرد ، شغل و کاری است که اصحاب ائمه انجام می نمودند و مهم ترین آنها شغل و سِمت اصحابی بود که در دربار حکومت رفت و آمد میکردند و در آن حکومت دارای منصب وجایگاهی بودند که این عده از افراد یقینا جایگاهشان حساس تر از جایگاه اصحاب نخست بوده واگرحاکم وقت پِی به ارتباط آنان میبرد قطعا آنان را به مسلخ می کشانید.

یکی از افرادی که میتوان مثال زد علی بن یقطین از اصحاب امام کاظم می باشد که در حدیث چنین آمده :

روزی علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.
امام در جواب نامه او چنین نوشت: « اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر:
 
سه بار آب در دهان بگردان و دهان‌شویه کن.
سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.
 
صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.
 
همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.
پاهایت را بشوی. [15]
با این دستور هرگز مخالفت مکن.
وقتی نامه امام به دست علی بن یقطین رسید، همه از جواب امام تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است، ولی خود علی گفت:« مولایم بهتر از هر کس دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم.
از آن پس علی بن یقطین بر خلاف همه ی شیعیان وضو می گرفت، درست همان گونه که امام فرموده بود.
مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر و مخالف شماست.
با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت:« مدت هاست گزارش هایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد ولی من هیچ سرنخی بدست نیاورده ام. دوست دارم به‌گونه‌ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به‌عمل آوردم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم؟
گفتند:«وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید.
گفت:« آری، این بهترین راه است. عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به‌جا می آورد.
روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی بن یقطین نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت.  صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفیگاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد:« ای علی بن یقطین! هرکسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید.
پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام هفتم علیه السلام به دست علی رسید که در آن نوشته بود:« ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر: صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی، و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید[16].

با توجه به این متن کاملا معلوم است که شیعه گری اصحاب ویاران امام مخفی بوده و اصحاب و یاران بخصوص یارانی که در دربار بودند وضع اسف ناک تری را برخوردار شدند و به دستور امام ، از ابراز عقیده خود بشدت نهی گشته اند و با ذکر سه مقدمه مذکور هم اگر کسی تحلیل نماید متوجه میشود که تقیه نه تنها محصور شیعه نیست بلکه در همه اعصار زمانها وجود داشته و در شیعه بخاطر این نوع تنش هایی که با ائمه و اصحاب آن پدید آمده بود ، رشد ونُمُو بیشتری پیدا کرده و حکومت هم ، امام  و یاران را وادار به عقب نشینی ازتفکرات درست شان میکرد  تا عرصه بر آنان تنگ شود.

 

اما بحث اصلی :

اگر تاریخ طبری حلقه شروعی برای فهم درست این نوع احادیث (کثیر المطلاق ) باشد یقینا با توجه به قرائنی که داخل در اسناد و سلسله سند احادیث واقع شده ، میتواند قطع به تقیه بودن این نوع احادیث برد که به بررسی آن احادیث پرداخته می شود:

اولین سند:  کتاب محاسن برقی

عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏

         دومین سند: کتاب الکافی سند اول

حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏

          سومین سند: کتاب الکافی سند دوم

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

آنچه که در اسانید ذکر شده دیده میشود از سه روایت دو روایت را عبدالله بن سنان و یک روایت را یحیی بن ابی العلاء ذکر کرده است.

اما بررسی این افراد

عبدالله بن سنان : (2 ح)

آنچه که در کتاب رجال نجاشی ذکر شده چنین تعبیری از  عبدالله بن سنان کرده است:

کان خازنا للمنصور و المهدی و الهادی و الرشید کوفی ثقة

ترجمه: کوفی، ثقه و جلیل‌القدر  و از بزرگان اصحاب حضرت امام صادق (ع) است  و او خازن (خزینه دارد) منصور{دوانقی} و مهدی و هادی و رشید عباسی بوده

قبلا هم بیان نموده ام که شغل راویان حدیث بسیار مهم است در فهم روایت که اگر دقت کنید دوروایت (محاسن و الکافی) برای این فرد میباشد که شغل او خزینه دار منصور دوانقی بوده است.

یحیی بن ابی العلاء: (1ح)

نجاشی در کتاب خود او را در مدخل پسرش جعفر توصیف نموده وچنین بیان کرده:

جعفر بن یحیى بن العلاء{ أبو محمد الرازی}

ثقة و أبوه أیضا. روى أبوه عن أبی عبد الله علیه السلام و هو أخلط بنا من أبیه و أدخل فینا و کان أبوه یحیى بن العلاء قاضیا بالری‏

ترجمه : جعفر پسر یحیی بن العلاء ثقه میباشد و پدرش (یحیی بن العلاء) هم ثقه است ...................... و پدرش یحیی بن العلاء فردی قاضی در شهر ری بوده است

کسانی که آگاه به مسائل حدیثی و تاریخی مخصوصا بعد از دوران روی کار آمدن بنی امیه هستند ، میدانند فردی اگر منصب قضاوت داشته از دوحالت خارج نبوده ؛ یا آنکه بینش و تفکر او همانند حاکم زمان بوده[17] یا آنکه بشدت در حال تقیه و اظهار دوستی با حاکم میکرده  و یکی از این افراد هم که در منصب قضاوت قرار گرفته یحیی بن العلاء میباشد و او فردی شیعی بوده و از افرادی است که در قسم دوم جای دارد .[18]

 

تحلیل:

شورشهایی که از طرف سادات حسنی انجام گرفت و باعث تزلزل حکومت منصور شد ، منصور را واداشت تا دست به هر دروغی زند و هرکسی که حلقه مرتبط با سادات حسنی بوده را مورد آماج تهمت قرار دهد به ویژه سبط پیامبر امام حسن مجتبی که تمام شورشیان از اولاد او بودند از طرفی هم حساسیت منصور به امام صادق که ذکر شد  و خطری که اصحاب را تهدید میکرد به ویژه یارانی که داری منصب بودند ؛ امام را واداشت تا چنین سخنی نماید تا دیگر خطری گوشزد اصحاب آن نشود ، به همین دلیل راویان این نوع احادیث کسانی بودند که از منصوبان و درباریان حکام آن زمان بودند.



ب) فقدان مذمت چنین طلاقی در روایات

برای طویل نشدن بحث و اینکه در سایتهای مختلف بحث شده شما را ارجاع به این سایت داده می شود:

http://yon.ir/8848



برای دانلود مقاله به آدرس زیر مراجعه نمائید:


http://yon.ir/p59V

           

http://l1l.ir/14vo      



[1] .  المحاسن، ج‏2، ص: 601

[2] .  الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏6، ص: 56

 

[3]. المحاسن، ج‏2، ص: 601

[4] . منصور دوانیقی از خلفای بنی العبّاس که معاصر امام جعفر صادق می باشد ، در سال 137 هجری به حکومت رسیده و از آن سال با شورش های توسعه یافته از ناحیه فرزندان و نوادگان حضرت امام حسن مجتبی در اقصی نقاط مملکت اسلامی مواجه می گرد

[5] . محمد ابن عبدالله ابن الحسن ابن الحسن المجتبی (ع) در مدینه و ابراهیم برادر او در بصره . منصور در مهار این شورش ها با مشکلات زیادی روبرو شد به حدی که چاره را در آن دید که پدر مبارزان و مجاهدان ، یعنی عبد الله ابن الحسن و بعضی از خویشان آنها را بگیرد ودر سال 134 زندانی کند تا آن مبارزان ، خود را تسلیم نمایند . او بالاخره این دو برادر را به قتل رسانید.

[6] .  تاریخ‏الطبری،ج‏8،ص:93  /  مروج‏الذهب،ج‏3،ص:300

[7] . منصور دوانقی در شهر هاشمیه از ولایت خراسان بر بالای منبر رفت و علیه مبارزان به سخن پرداخت و چون این انقلاب ها و شورش ها از ناحیه سادات حسنی و نوادگان حضرت مجتبی رهبری و هدایت می شد ، آنچه که در اهل سنت در مورد سبط پیامبر منقول شده بود سوء استفاده نمود وامام را به چنین نسبتی رواداشت.

دروغ هایی که منصور دوانقی در این سخنرانی  نمود جای هیچ بحث وشکی نیست و بدلیل طویل نشدن مقاله از بحث آن صرف نظر میشود.

[8] . امام این جمله ایی را که بیان فرموده کاملا درست است و در منابع هم  یک روایت تحریکی  که امام نسبت به مردم وجود داشته باشد ، ندارد  بلکه حتی روایت خلاف آن موجود است

[9] . یعنی خدا انقدر بهتان مهلت میدهد تا در جهل وظلماتی که هستید فرو روید

[10] . الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏8 ؛ ص36، حدیث7

[11] . رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال ؛ النص ؛ ص136

[12] . رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال ؛ النص ؛ ص149

[13] . رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال ؛ النص ؛ ص138

[14] . در هر سیستم حکومتی که بربنیاد استبداد و قساوت استوار است و به اصطلاح فقیهان شیعی حکومت جور است، از منظر دین کاری ناشایست است. اما اگر ورود به دستگاه خلافت موجب کمک به شیعیان ستمدیده و رفع مشکلات آنان شودپذیرفتن مسئولیت در دستگاه خلافت جور رواست و بدین خاطر است که امامان معصوم علیهم السلام به عده ای از شیعیان اجازه دادند که برای تحقق این ایده های انسانی وارد حکومت شوند حتی درمواقعی بعضی از اصحاب از چنین کاری ناخشنود بوده و از امام خواستار برکناری از چنین منصب بوده اند لکن امام میفرمود (کفاره مسئولیت پذیری در حکومت ستمگران ، نیکی به برادران دینی است) وآنان را راضی به چنین امر می نمود و اصلا بابی در کتاب الکافی بنام(بَابُ شَرْطِ مَنْ أُذِنَ لَهُ فِی أَعْمَالِهِم‏) میباشد که فقط زمانی سمت در حکومت طاغوت درست است که کمک به مومنان شود والا حرام ودرست نیست و در همین باب قطره ایی از کمک اصحاب به فقراء یا افراد ضعیف و همچنین کسانیکه ناتوان درمقایل ظلم بوده اند ذکر گردید ر.ک   الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏5، ص: 109 /  من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص: 176

[15] . این نوع وضو برای اهل سنت است

[16] .  وسائل الشیعة، ج‏1، ص: 444  /  مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 288

[17] . چون حاکمان کسانی را در منصب قضاوت برای مردم قرار میدادند که افق وجهت فکری آن قاضی  با حاکم بوده باشد(یعنی سنی)

[18]. البته عده ایی در اشتراک فردی که در حدیث امده با آن فردی که نجاشی بازگو کرده مناقشه نمودند لکن چون زیانی به اصل بحث نمی زند بازگو نمیکنیم بدلیل آنکه این حدیث چنانکه اول مقاله هم بازگو شد یک حدیث است و در یک مجلس واحد امام صادق چنین فرمود وکسی اگر تطبیق دهد اذعان بر یکی بودند میکند لکن اینکه چرا شیخ کلینی صاحب الکافی این حدیث دوم ( که راوی آن یحیی بن ابی العلاء است ) را ذکر نمود از دولیل خارج نیست :1-قوت نسخه 2- اختلاف در نسخه به همین علت شیخ کلینی ذکر نمود. مضاف بر آن از راویانی که از یحیی بن ابی العلاء نقل نمودند هم نمیتوان چشم پوشید از جمله جعفر بن بشیر و محمد بن اسماعیل بن بزیع که از وزراء حُکَّام بنی العباس بودند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی